سيد صادق سجادى

416

تاريخ برمكيان ( فارسى )

غلامان و كنيزكان و اوانى زر و نقره به دو داد و گفت تا باقى عمر حق‌گزار لطف تو خواهم بود كه از واسطهء تو ميان من و برمكيان مخالفت به محبت بدل گشته ؛ و معاذ را مخيّر گردانيد و گفت اگر بر « 1 » ما باشى اقطاع بزرگى به تو دهم و مرسوم بسيار « 2 » به جهت تو مقرّر گردانم و اگر باز گردى آن خود به ارادت تست . معاذ مراجعت اختيار كرد و گفت كه بروم و حق نعمت تو پيش خويشان بگزارم . خالد بن عبد اللّه هاشمى پنجاه هزار درم ديگر خرج راه او را داده با صد اعزاز و اكرام باز گردانيد . چون معاذ در بغداد آمد ، به خانه خود نرفت و با آن مال و اسباب پيش يحيى رفت و بار طلبيد . چون او را پيش بردند ، يحيى او را هرگر نديده بود و نمىشناخت . ازو پرسيد كه تو كيستى و به چه حاجت آمده‌اى ؟ گفتم من كسىام كه به يك نامه مزوّر كه از زبان شما برده‌ام ، از عسرت معاش و فقر و فاقه خلاص شده‌ام و هم تا باقى عمر [ در ] ثروت و نعمت خواهم بود . من معاذ حربم كه به روز بد گرفتار شده بودم ، نامه مزوّرى از زبان وزير پرداختم و آن را وسيله ساختم و بر خالد بن مالك هاشمى به آذربايجان رفتم . امروز با چندين مال در بغداد آمده‌ام . يحيى گفت كه سخت نيكو كردى . صد آفرين بر تو باد كه به واسطهء تو ميان من و خالد بن عبد اللّه هاشمى عداوت به دوستى مبدّل گشت و اگر ترا وقتى ديگر حاجت افتد من اجازت دادم بر هر كه از بزرگان ملك خواهى نامه از زبان من پردازى و غرض « 3 » خود حاصل كنى . ناگاه در اثناى اين محاوره از زبان معاذ بن حرب بيرون آمده كه من شرمندهء كرم توام . مال و اساب و نعمتى كه يافته‌ام پيش تو آورده‌ام هر كرا بايد بفرمايند تا بدهند و قدرى از آن من بينوا را بدهند . يحيى ازين سخن برنجيد و او را گفت كه دريغ اين هنر و فضل كه حاصل كرده‌اى . مرا چه نوع شناخته‌اى و چگونه دون همت ديده‌اى كه نظر در عطيهء مردمان خواهم انداخت . معاذ از گفتن پشيمان شد و حيران و متحيّر بماند . يحيى از آن غضب باز آمده فرمود تا مضاعف آنچه از خالد بن عبد اللّه هاشمى يافته بود در ساعت به دو تسليم كردند و او را فرمود كه ترا از جمله معتمدان و مخلصان خود گردانيدم . هر روز بايد كه بر من بيايى كه در تو اوصاف نيكوان ديده‌ام . معاذ حرب شادان با خيل و حشم و نعمت فراوان به خانهء خود درآمد . توابع و فرزندان و زن و اقرباى او در نعمت و ثروت افتادند و باقى عمر در ثناى آل برمك شعرها پرداخت و

--> ( 1 ) . اساس ، ك : با . ( 2 ) . متن خوانده نشد . از اساس ، ك نقل شد . ( 3 ) . متن : عرض .